تبليغاتX
دلتنگی
دلتنگی

زندگی سبز است به زیبایی دشت زندگی آبی است آبی به زیبایی رود زندگی بازی رنگ ها با دل ماست سبز آبی زرد

سلام ...سلام...سلام....

اول از همه قبل از هیچ حرفی ماه محرم به همه ی دوستای گلم تسلیت میگم و میدونم این مقدمه من شاید یه ذره برای بعضیا تعجب آور باشه ولی خوب همه خوب میدونید امشب شب یلداست بعد تولد دونفره که یکیش بابا جونم که از همین جا لپشو میبوسم و دیگری هم تولد علیرضا جونم دوست خوبم (البته تو پرانتز باید ذکر کنم که اشون یکی از بهترین دوستای نتی من هستن ولی فک کنم به خاطر درس و کنکور نتونه مطلب منو بخونه نمیدونم شایدم بخونه ولی درهرحال تو پرانتز گفتم که سو تفاهم پیش نیاد برای بعضیا و یه فکر دیگه کنن )خوب در هرحال من تولد بابای گلم و علیرضا جونم بهشون تبریگ میگم امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشن خوب اصولا خانوما سنشون نمیگن ولی برای آقایون موردی نداره بابای گلم که میره توی ۳۹ سال و علیرضا گل هم میره توی ۱۸ سال در هر حال تولدتون مبارک و دوستون دارم قدره همه ی گلها که شمردنی نیستن

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو         

         كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو         

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم         

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم         

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم        

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم        

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون        

         چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون        

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم        

         هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم        

          تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم    

    

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:33 PM توسط مهرنوش| |

به تو عادت کرده بودم

اي به من نزديک تر از من

اي حضورم از تو تازه

اي نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگي به شبنم

مثل عاشقي به غربت

مثل مجروحي به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه هاي من بي تو

تجربه کردن مرگه

زندگي کردن بي تو

من که در گريزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گريه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبريز سکوته

خونه از خاطره خالي

من پر از ميل زوالم

عشق من تو در چه حاليخفن ترین وبلاگ باحال http://ohoom.sub.ir

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 5:19 PM توسط مهرنوش| |

 

وقتی که بارون میگیره

    دلم بهونه میگیره

    به یاد اون شب بارونی تو بالکن

    سراغ ستاره ی آسمونم و هی میگیره

   اشک

       چشمام 

                   جاری میشه

    مثه بارون چیکه چیکه

    دل

   بهونه گیر من

   بی چشمک ستاره آروم نمی شه

   نم نم بارون که

                    می گیره

  خاطره هام جون

                    می گیره

  توی دنیای چشمان من خاطره ی تو از یاد  نمیره

 به تو گفته  بودم ای

   مهربون

             تنهام نذار

 

این رسم دوستیمون نبود

هر شب

         تنهایی بری تو آسمون

                         حالا که از دست دادمت

         می خونم از دوست دارم

  زندگیم هرچی که بود دادمش دست سرنوشت

 

    mlas.irmlas.irmlas.irmlas.ir  mlas.irmlas.ir  mlas.ir     mlas.irmlas.ir    

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 4:31 PM توسط مهرنوش| |

 

عشق را با مردم بی دردسر خواهم گذاشت

سردر آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشت

بی پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشت

در کبود لانه مشتی بال و پر خواهم گذاشت

در به در دنبال یک جو تشنگی خواهم دوید

چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت

تا نگویند این جوان بی رد پایی کوچ کرد

دفتری شعرومزاری شعله ور خواهم گذاشت

بی صدا در کلبه متروک جان خواهم سپرد

مرگ را از رفتن خود بی خبر خواهم گذاشت

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها،دیروزها

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه،شاید عاشقانم نیمه شب

گل بر روی گور غمناکم نهند

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان می شود

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو و دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:8 PM توسط مهرنوش| |

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comگل شکسته

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم

برو به درک برو به درک برو به درک

برو به درک...

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 11:55 PM توسط مهرنوش| |

    

سلام ... سلام ... سلام ...

عیدتون مبارک  امیدوارم به همتون خوش بگذرهاین شعر قشنگم تو این روز قشنگ وعشقولانه تقدیم میکنم به همه ی دوستای گلم که از صمیمه قلب همشون دوست دارمو عاشقشونم خوب حالا شعر بخونید ببینید خوشتون میاد  :   

         نمیگم برای تو من بهترینم

        نمی گم که ثروت دنیا رو دارم

          نمیگم که قدرت خدارو دارم

       نمیگم که خورشیدو برات میارم

         نمیگم ستاره تو شبات میارم

       نمیگم که قصری از طلا میسازم

        نمیگم پلی زلاله ها میسازم

       نمیگم با موندنم غم دیگه مرده

        نمیگم خدا تورو به من سپرده

  من میگم معنی عشق من توهستی

       من میگم تنها امید من تو هستی

     من میگم یه قلب پاک و ساده دارم

      من میگم فدای تو هر چی که دارم

     من میگم غم اگه داری با تو هستم

    من میگم تنها با عشقت زنده هستم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:32 AM توسط مهرنوش|

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:41 PM توسط مهرنوش| |

 

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او

هيچم و برای او زنده هستم...او رفت و تنها

ماند ....زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد..

از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از

عشق بگو...

گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا

بیفتد!!!

گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی

خوش...گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود

است....گفت: خواستن و گرفتن و برای خود

کردن است....گفت: عشق ساده ست، همين

جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای

زود....گفت: عشق دروغی بیش نیست....

تو روزی با غمی سنگين ز شهرم کوچ خواهی کرد

و من در پرنيان خاطرات عشق پاک تو به نرمی

گريه خواهم کرد.

رفيق نيمه راه من! سفر خوش، خير همراهت؛تو

قدر من ندانستی؛

درون آب ماهی قدر آب کی داند؟!؟

شکسته استخوان داند بهای موميايی را...يک

نفر...يک جايی...تمام روياهايش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر می کنه

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه

پس هرگاه احساس تنهايی کردی

اين حقيقت رو به خاطر داشته باش

يک نفر...

يک جايی...

در حال فکر کردن به توست

 

قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی،بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم....نامه رو تا تهش بخون

گریه نکن طاقت بیار نامه رو خط خطی نکن

دو جمله رو هم به یاد بیار :
     

                 باور نکن یه بی وفام
        

                  نامه میذارم و میرم

                 نه ،قسمت زندگی اینه

                  به کی بگم مسافرم...

                 سهم من از تو دوری

             تو لحظه های بی کسیم

               قشنگی قسمت ماست

            که ما به هم نمی رسیم.......

        من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه

        یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه

             گل من خوب می دونی،

             بی تو تک و تنهام عزیزم

           اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام

 

منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت

باشه

تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:48 PM توسط مهرنوش| |

 

سلام ... سلام ...سلام ...

امیدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه ... و سر سفره افطار ما رو فراموش نکرده باشید ... وسه تا سلام کردم چون میخوام در مورد مجری حرف بزنم که عاشقانه میپرستمش پس عکسشو ببینید :

 

 فدای چشمای پاک و معصومش بشم که همیشه ماهه ... خوب ایشون آقای احسان علیخانی هستن یکی از مجری های های توانا و با صداقت تلویزیون ایران هستند که همیشه قبل از افطار مهمون خونه های قشنگتون از شبکه سه با برنامه ماه عسل که اکثریت میبینن و خیلی هم طرفدار داره پس امیدوارم دوستای گل منم که این مطلب با چشمای قشنگشون میخونن یعنی به قول آقا احسان" ما دنبال چشمای قشنگ نیستیم دنبال نگاه قشنگیم " حتما برنامه ماه عسل که از شبکه سه قبل از افطار پخش میشه ببینید چون واقعا یعنی راستشو بخواین خودم تجربه کردم که میگم یعنی وقتی ماه عسل با اجرای جنجالی آقا احسان میبینم آخه یکی دو ساعت آخر خیلی ساعت ولی وقتی این برنامه رو میبینم انقدر زود این یه ساعت میگذره که اصلا متوجه نمیشم خوب اینم یه توصیه ای بود ... خوب حالا بزارید بگم چرا درمورد این برنامه این مجری نوشتم چون واقعا مسلط حرف میزنه با مهمون های برنامه و  حتی اگر یه اشتباهی هم پیش بیاد خودشون میگن که من اشتباه کردم و واقعا با صداقت و بدون رودرواسی با مهمون ها حرف میزنه میدونم الان هرکی این برنامه رو دیده و آقا احسان میشناسه فکر میکنه من به خاطر خوشگلی آقا احسان و چشمای سبز که دوسش دارم ولی میخوام صادقانه بگم چرا خوشگل هست ولی خیلی از مجری ها خوشگلن ولی اصلا بلد نیستن که چطوری با مهمون حرف بزن و همش حرفهایی میزنن که مثلا میخوان بگم من خیلی از شما بیشتر میدونم ولی من آقا احسان دوست دارم چون صادقانه صحبت میکنه ... دوسش دارم به خاطر صدای قشنگش ... دوسش دارم که مثل خودمون صمیمی بی تکلف حرف میزنه ... دوسش دارم به خاطر اینکه شیطونه مثل خودم ...

دوسش دارم به خاطر خودش ...دوسش دارم به خاطر این که دوسش دارم دیگه ...

ولی یه انتفادی باید از برنامه امسالشون بکنم چون زیاد تیتراژ برنامشون جالب نیست و اینکه مهمون های برنامشون یا معتادن یا معلول البته خدایی نکرده من قصد جسارت ندارما ولی خوب حقیقت میگم دیگه مثلا شاعرا خواننده ها بازیگرا رو  بیارن ولی حتی اگه مهمون هاشونم جالب نباشن ولی خود آقا احسان یه مبحثی رو شروع میکنه و یه تسلط یه شیطونی تو حرفاش وجود داره که واقعا آدم جذب برنامش میشه انگاری سرتون درد آوردم خوب ببخشید دیگه به قول آقا احسان : ماهتون عسل خدانگهدار

                   

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه

                                                                                      تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم

منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من قريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست

آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام

                       

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 4:4 PM توسط مهرنوش| |

 

 

 

   وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود

   تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود

   تنگ بلوري دلت  درست مث دل من

   کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود

  وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي

  توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود

   چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم

   که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟

   تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد

    راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود

    ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات

    قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود

   يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و

   اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود

    تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي

   عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود

    نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي

   کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود

   قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت

    کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...

 

   از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست

       داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر***

 

 

 

 

    به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست ..

    به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد ..

   به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خشکيد ...

    حالا به تو ميگم دوستت دارم
    (هواي خودتو داشته باش)!!!!

    ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

           اما می تونیم بهش یاد بدیم که

     لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

       هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

    اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

   اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

   يكي دسته گل براش دل خوشيه

   يكي عادتش برادر كشيه

  يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

    يكي از داغ دلش جون مي كنه

    يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

   يكي حيرون روي درياي جنوب

    يكي زندگي رو زيبا مي بينه

    يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

        شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

           ازش بگذر،

             اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

      اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

       سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

         سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

             چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 6:33 PM توسط مهرنوش| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس